تبليغاتX
بانوی دو گیتی ، زهراء

 

 

بانوی دو گیتی ، زهراء

نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار !


هو المحبوب

یک عمری را در ناباوری گذراندم

با این باور بی باوری که :

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال !!!

 


باورم نمی شد

محبّی

عاشقی

عزیزی

رحیمی

وصال

نجات

و ...

اما اکنون

همه چیز باورم می شود

 


باورم نمی شد

روزی برای من هم عیدی باشد

اما امروز

باورم می شود

 


باورم نمی شد

فتح قله های آرزو

اما امروز

باورم می شود

 


باور

و

یقین

چقدر شیرین است !

 


حال که

به باور رسیدم

وقت رفتن است !

چرا که متاع من را نیز خریدند

هر چند به بهانه عاشقی !

 


ای بانوی دو گیتی ام !

چیزی برای گفتن ندارم

چرا که همه چیز در حیطه باور و یقینم است

جز اینکه :

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف ها کردی بتا تخفیف زحمت می کنم


  یا زهراء جان مددی !

 



استادی از جنس خاک !



هو المحبوب


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ


وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ

سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر



باز هم سالی دیگر بگذشت ...


استاد گرامی مان، آقای غیاثی !

می خواستیم سالروز پرگشودن عاشقانه و عارفانه ات را بر سر مزار غریبانه ات گرد هم آییم

اما

بر سر کدام مزار ؟!

کاش می دانستیم !


استاد مهربان مان !

بدان که

نامت بر دیوار قلب مان حک شده

و

یادت در ذهن و جان مان رسوخ کرده

و

ذکرت بر لبان مان همیشه جاوید خواهد بود.




ای سفر کردۀ دیار عاشقان و محبان

روحت شاد و یادت گرامی باد !


 یا زهراء جان مددی !



ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی !


هو المحبوب

از دیشب تا به حال بی قرارم ...

باز هم اولین جمعه سال جدید را بی تو سپری کردم !

جمعه که می رسد، دیدار عزیزان تازه می شود

اما

ای عزیز زهراء !

دیدار تو کی آغاز و تازه می شود ؟!

 

 

سال ها، ماه ها، روزها

حتی لحظه ها در گذرند

و

من تنها در لحظه های انتظارت، خود بودم

و

در بقیه، تنها سایه ای بودم و دیگر هیچ ،

کاش در تمامش منتظر بودم !

اگر چنین بودم که تو ...

 

 

همان قصه و غصۀ همیشگی ،

کاش روزی تمام شود !

 

 

مدعی می گفت که تنهایی ،

اما

ای پادشاه عالمین !

ما بی تو تنهاییم ...

یا زهرا جان مددی !



هيچ درماني ندارد درد عشق !


هو المحبوب

چقدر دلتنگم !

نه برای کسی

و نه برای چیزی ،

فقط

دلتنگ توأم ، ای محبوب جانی من !


گفته بود پیر طریقم که ؛

هر صبح غیر تو را نفی و هر شب فقط تو را در قلب و جانم اثبات کنم ،


گفته بود پیر طریقم که ؛

هیچ چیزی جز تو  وجود ندارد و این معنای نفی هر صبحم شد ،

لا اله الا الله


گفته بود پیر طریقم که ؛

فقط تو هستی و دیگر هیچ نیست و این معنای اثبات هر شبم شد ،

الله


گفته بود پیر طریقم که ؛

همه چیز جلوه ای از توست، حتی من !

من ؟!!


گفته بود پیر طریقم که ؛

در هر یادی و ذکری، تو مأنوسم خواهی بود ،

ای بهترین و شیرین ترین مأنوسم !


گفته بود پیر طریقم که ؛

در واقع، ذکر و ذاکر و مذکور تویی

و این ذکر موهبتی است از طرف تو !


گفته بود پیر طریقم که ؛

در همه چیز قرب و وصال به تو نهفته است !


گفته بود پیر طریقم که ؛

فقط باید یاد و ذکر تو را در دل و جانم بپرورانم

و

دیگر هیچ !


گفته بود پیر طریقم که ؛

تنها آرام جان ها، تویی ،

ای تنها آرام جانم !


گفته بود پیر طریقم که ؛

همه ی کس و دارایی ام، تویی ،

ای تنها دارایی ام !


دلتنگتم و خسته !

نه خسته ی راه

و نه خسته ی تو ،

فقط خسته ی خودم

این خودی که حائل میان من و توست !


گفته بود پیر طریقم که ؛

خستگی در ره عشق معنا و مفهومی ندارد، اگر عاشق حقیقی باشم ،

راست گفته بود پیر مهربان طریقم.

 

ای معشوق و محبوب جانی ام !

چقدر دلتنگتم !

و چه شیرین و لذت بخش است، این دلتنگی و هجر ...

الحمدلله که دلتنگم !

یا زهرا جان مددی !



دلم دنبال عشقی آسمانی است !


هو المحبوب

ای محبوب جانی ام ! 

می دانم که می دانی 

چقدر دلتنگتم !

می دانم که می دانی

چقدر خالی ست

حضورت در قلبم ،

 باورت در خاطرم ،

ذکرت بر زبانم !

 

ای محبوب جانی ام !

حال که تقدریم را چنین کردی ...

پس

کمکم کن تا همیشه 

برای تو  باشم

و 

برای من باشی

ای عشق آسمانی من !

 

ای محبوب جانی ام !

می دانم که می دانی

چقدر دلتنگتم !

دلتنگ زیبایی و جذبه ات ،

دلتنگ پاکی و زلالیت ، 

دلتنگ مهربانی و عطوفتت ، 

دلتنگ گفتار و سکوتت ،

دلتنگ عتاب و بخششت ،

دلتنگ محبت و عشقت ،

دلتنگ

تو

فقط 

تو !

 

ای محبوب جانی ام !

می دانم که می دانی

چقدر راضی ام !

من به تو اطمینان کامل دارم ، 

اصلا

« هر چه از دوست رسد، خوش است!»

و

واقعا هم خوش است

هم خوش و هم زیبا 

زیبای زیبا !

 

چه دیدنی است، حمکرانی مالک بر مملوک !

 چه شیرین است، امر مولی بر بنده !

و 

چه خوش است، بنده بودن چنین محبوب زیبایی !

  لله الحمد

یا زهراء جان مددی !



نيست در لوح دلم جز الف قامت يار !

 

مقام رضا و توكّل


«رُوِىَ عَنْ اَميرِالْمُؤْمِنينَ(عليه السلام) إِنَّ النّبىَّ(صلى الله عليه وآله) سَأَلَ رَبَّهُ في لَيْلَةِ الْمِعراجِ، فَقالَ: يا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟ فَقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَيْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ وَ الرِّضى بِما قَسَمْتُ»1

 حديث معراج، از جمله احاديث قدسى است كه پيامبر گرامى اسلام، در اين حديث، پرسش هايى را به پيشگاه ذات اقدس حق مطرح مى‌كند و خداوند نيز به او پاسخ مى‌دهد.

نخست حضرت از خداوند سؤال مى‌كند:

«يا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟» خداوندا؛ كدامين عمل، از ساير اعمال برتر است.

خداوند متعال در پاسخ مى‌فرمايد:

«لَيْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ والرِّضى بِما قَسَمْتُ»

هيچ چيز نزد من از توكل بر من و رضايت به آنچه من قسمت كرده‌ام برتر نيست.

گرچه بسيارى از رواياتى كه درباره برترى و فضيلت برخى اعمال وارد شده، ناظر به اعمالى است كه از جوارح و اعضاى انسان سر مى‌زند و جنبه عينى و عملى دارد، مثل اعمال مربوط به چشم، گوش و دست، ولى در اين دو فراز از حديث معراج، اعمال، توسعه داده شده و امور قلبى را نيز در برگرفته است. زيرا در امور و كنشهاى قلبى نيز نفس به نحوى فعاليت دارد و گرچه آن رفتار و كنشها كاملا قلبى است و در اعماق دل رخ مى‌دهد، ولى به مثابه عمل است.

 یا زهرا جان مددی !


ادامه مطلب

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم !


هو المحبوب

چند وقتی است که مرا با خود برده ای به کوی عاشقان و محبّان !

و 

حال که باز گشته ام ، 

چیزی برای گفتن ندارم !

حتی

چیزی برای تعریف و توصیف کردن !

نمی دانم حکمت این رفت و بازگشت ها چیست ؟!

فقط

هر چه که هست، سوخت و ساختنی زیباست !

 

 ای محبوب جانی ام !

هر چه خواهی برسان

که هر چه از چنین تویی برسد، زیبای زیباست !


  یا  زهرا  جان  مددی !



برگی سبز از فرزانه ای سبز


نصیحتی از آیت الله بهجت

بسم الله الرحمن الرحيم 

آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سوال مي‌شود:

آيا به مواعظي که تا حال شنيده‌ايد، عمل کرده‌ايد يا نه؟  

آيا مي‌‌دانيد که هر کس به معلومات خود عمل کرد، خداوند مجهولات او را معلوم مي‌فرمايد؟

آيا اگر به معلومات [و آنچه مي‌داند] عمل ننمايد، توقع زياد شدن معلومات شايسته است؟

آيا بايد دعوت به حقّ از طريق لسان باشد؟  

آيا [معصومين] نفرموده‌اند "با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد" ؟ 

آيا جواب اين سوال‌ها از قرآن کريم : "وَ الّذينَ جَاهَدوا فِينَا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا" آنان كه در راه ما تلاش كنند به راه‌هاي خويش هدايتشان مي‌كنيم.  

و از کلام معصوم علهيم ‌السلام: «مَن عَملَ بِما عَلِمَ وَرَثَهُ اللهُ عِلمَ مَا لََم يَعلَم» هركس بدان‌چه مي‌داند عمل كند خدا علم آنچه كه نمي‌داند را روزيش مي‌كند. 

و «مَن عَملَ بِما عَلِمَ، کَفَي مَا لَم يَعلَم» هر كس به آنچه مي‌داند عمل كند، همين از آنچه نمي داند، كفايتش مي‌كند. [روشن نمي‌شود؟]  

خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي‌دانيم زير پا نگذاريم و در آنچه نمي‌دانيم توقّف و احتياط نماييم تا [در آينده برايمان] معلوم شود

از آنهايي نباشيم که گفته‌اند:

پي مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند

وَ مَا تَوفيقي اِلَّا بِاللهِ، [عليه] تَوَکّلتُ وَ اِلَيهِ اُنِيب،

و السّلام عليکم و رحمة‌الله و برکاته.


یا زهرا جان مددی !



تو نگو ما را بدان شه راه نیست !


هو المحبوب

 ای محبوب جانی ام !

در ماه ضیافتت، این بندۀ کمترینت بر سر خوان کریمانه ات به میهمانی آمده است.

اگر گویی چنین بنده ایی نمی خواهم ، گویمت من گدای درگاه توأم ، ای پادشاه !

اگر گویی توی گنه کار به درگاه ما چه کار؟ گویمت من گنه کارم، اما تویی غفّار الذنوب ! 

اگر گویی خطاهایت زیاد است ، گویمت تویی ستار العیوب !

اگر گویی چرا روزه می گیری؟ گویمت به خاطر امر تو ، ای مالک !

اگر گویی چرا نماز می خوانی؟ گویمت به خاطر صحبت با تو ، ای انیس !

اگر گویی چرا قرآنم را تلاوت می کنی؟ گویمت به خاطر اینکه کلام توست ، ای عزیز !

اگر گویی چرا دعا می خوانی؟ گویمت به خاطر اینکه تویی خطاب آن ، ای منّان !

اگر گویی به چه امیدی زندگی می کنی؟ گویمت به امید لقای تو ، ای زیبا !

اگر گویی به چه هدفی؟ گویمت به هدف وصال تو ، ای محبوب !

اگر گویی به چه اثری؟ گویمت به قرب تو ، ای معشوق !

اگر گویی به چه طریقی؟ گویمت به راه تو ، ای راهنما !

اگر گویی به چه وسیله ایی؟ گویمت با اسباب تو ، ای مسبب الاسباب ! 

اگر گویی با حیرانی چگونه خواهی ساخت؟ گویمت با دلیل المتحیرین تو !

اگر گویی با ترس چه؟ گویمت با أمان الخائفین تو ! 

اگر گویی چه کسی به فریادت خواهد رسید؟ گویمت تو ای غیاث المستغیثین !

اگر گویی به چه دلیل باید رحمت کنم؟ گویمت به خاطر أرحم الرّاحمینی ات ! 

اگر گویی با همۀ این حرف ها ، تو را به درگاه ما راهی نیست، گویمت : 

با کریمان کارها دشوار نیست، ای کریم !

 یا  زهرا  جان  مددی !



عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست !


هو المحبوب

ای محبوب جانی ام !

دوباره بازگشته ام به خانۀ بانوی دو گیتی ام با عنایت کریمانه اش، اما با هزاران پرسش از ندانسته ها و شاید دانسته ها !

نمی دانم چرا هر چه پیشتر می روم، سؤال هایم بیشتر می شود

و

هر گاه باز می مانم، کمتر !

نمی دانم چرا هر چه نزدیک تر می شوم، دلتنگ ترت می شوم !

نمی دانم چرا غوطه وری آن پاک سیرت و صورت را در دریایی از شناخت « لا حول و لا قوة الاّ بالله » به من نشان دادی !

نمی دانم چرا بارها و بارها به من بازگرداندیش !

نمی دانم چرا بارها و بارها من را به خودم بازگردانی !

نمی دانم چرا بارها و بارها به خودت بازگردانی مان !

 

فقط، مثل همیشه می دانم که ، 

تنها « تو » بهتر، شایسته تر، مهربان تر، زیباتر و محبوب تر ... از آنی که فکر می کنند و فکر می کنم.

راست گفته اند که « تو » آن گنج نهانی هستی که هر چه شناخته تر شوی، بیشتر ناشناخته باقی خواهی ماند.

 

ای کریما !

تو را بسیار بسیار شاکرم که چند باره من را به بندگی ات پذیرفتی و در آستانۀ مهمانی ماه گرامی ات قرار دادی ،

هر چند که ،

باز هم نمی دانم که چرا من نمک خوردۀ نمکدان شکسته را بر سر خوان کریمانه ات میهمان کردی !

اما با تو ، ای مهربانا ! عهد می کنم که بهترین بهترین هایت باشم در ماه ضیافتت .


الهی ! فلک الحمد أبدا أبدا دائما سرمدا، یزید و لا یبید کما تحبّ و ترضی .

اللهم !  إن لم تکن غفرت لنا فیما مضی من شعبان، فأغفر لنا فیما بقی منه .

آمین یا رب العالمین !

یا زهراء جان مددی !